یا لطیف
اللهم عجل لولیک الفرج
بررسي مختصر مشروعيت ساخت ديوار حايل و چگونگي ارزيابي ديوان دربارهي حقوق مردم فلسطين
تحقیق توسط مریم استاد دانشجوی کارشناسی ارشد حقوق عمومی زیر نظر استاد ارحمند دکتر سید باقر میر عباسی
منشاء فلسطينيها به درستي معلوم نيست، ظاهراً ميان آنان و مردم كرت پيوند بوده است. فلسطينيها از نظر فرهنگي مطمئناً بر عبرانيها و حتي كنعانيان برتري داشتند، از لحاظ سياسي و نظامي نيز بر آنها چيره شدند.
پس از كشمكشهاي دراز، قبايل عبراني كه تشكيلات ضعيفي داشتند با هم پيوند اتحاد بستند، حكومت فلسطينيها را برانداختند و به شاهي داوود (دولتي تشكيل دادند)[1]
از 1922 تا 1948 عربها با مهاجرت يهوديان به فلسطين مخالفت و مقابله ميكردند زيرا از اين ترس داشتند كه يهوديان بر سرزمين فلسطينيها دستاندازي و فرمانروايي كنند. و سرانجام ديو هراسانگيز صهيونيسم بر سرشان فرود آمد و برايشان مرگ و ويراني و آوارگي به ارمغان آورد.
فلسطينيها كه اغلب به زبان عربي تكلم و از دين اسلام پيروي ميكردند (البته حدود يك چهارم از آنان مسيحي و بيشتر در ناحيه جليله ساكن بودند). تقريباً حدود 7% اعراب فلسطين بدوي و چادرنشين و در منطقه سرگردان، در حاليكه حدود 60% ساكنان روستايي و عمدتاً در حومه تپههاي جليله و جودهآ هستند.
بقيه شهرنشين و به كارهاي بازرگاني و داد و ستد و كارهاي تخصصي و به طور قابل ملاحظهاي در اورشليم، حيفا، جافا و نازات مشغول و ساكن ميباشند.
در چنين جاهايي عربهاي شهرنشين فلسطين درس خوانده و از فرهنگ بالايي نسبت به همه جهان عرب برخوردارند و بيشتر آنان در ممالك مختلف به استادي و دبيري و آموزگاري و پزشكي و مهندسي سرگرم هستند.
در نوامبر 1947 سازمان ملل متحد رأي به تقسيم فلسطين براي حل مناقشان ميان اعراب و اسرائيل داد. فلسطينيها با تقسيم فلسطين مخالفت كردند و متكي به بقيه جهان عرب بودند.
در ماه مه 1948 انگليسيها و اسرائيليها بر سرزمينهاي فلسطيني عرب تاختند.
فلسطينيها Palestinians
پيش از جنگ جهاني اول: اصطلاح فلسطينيها براي غربيان به زحمت شناخته شده بود. در آن روزگاران فلسطين قطعهي غيرمشخص و غيربرجستهاي از امپراتور عثماني با موقعيت نظامي و در واقع سرزميني كه پل ميان آفريقا و آسيا و مايه جلبنظر و توجه رو به افزايش قدرتهاي اروپائي بود.
در 1800 جمعيت فلسطين بيش از 2000 نفر نبود. در 1914 جمعيتش به 685000 نفر فزوني يافت كه 85000 نفرش يهودي بودند.
جنگ جهاني اول يك نقطه عطف تاريخ فلسطين گرديد. تركهاي عثماني بعد از چهارصد سال اشغال و تصرف فلسطين انگليسيها را بيرون راندند و در سال 1917 وزير خارجه انگلستان آرتور بالفور در اعلاميه مشهورش نظر حكومت انگلستان را دائر بر اين كه فلسطين ميهن ملي يهوديان است منتشر كرد. در 1922 بريتانيا كوششهايي به عمل آورد تا فلسطين را ميهن يهوديان گرداند.
در سال 1918 م. (همزمان با شكست تركيه و اشغال فلسطين به وسيله بريتانيا) فرانسه، آمريكا و ديگر كشورهاي غربي بر آن شدند تا زمينه برپائي دولت يهودي را در فلسطين مهيا سازند.
در همين رابطه جامعه ملل با قيوميت بريتانيا بر فلسطين، به منظور برپائي دولت يهودي در آن موافقت كرد. بريتانيا نيز نمايندهي يهودي تبار (هربرت صاموئيل) را در سال 1920 م. به فلسطين گسيل داشت تا مقدمات كوچ يهوديان سراسر جهان را به آنجا فراهم آورد. بريتانياي استعمارگر به موازات اين اقدام؛ به تجهيز و آموزش نظامي يهوديان پرداخت و زمينهاي وسيعي را در اختيار آنان قرار داد تا شهركهايي را احداث كنند.
فلسطينيان از همان ابتدا در برابر قيمومت بريتانيا و باندهاي صهيونيستي؛ پايداري و مقاومت كردند و براي دفاع از زمين و پاسداري از مقدسات، گروههاي جهادي تشكيل داده، تظاهرات و اعتصابهاي عمومي را به راه انداختند. قيامهاي 1920، 1923، 1929 (معروف به انقلاب براق) از آن جمله است.
انگليسيها قيامهاي فلسطينيان را سركوب و هزار تن را كشتند يا به زندان انداخته تا از اين رهگذر خدمتي به باندهاي صهيونيستي انجام داده باشند. شيخ عزالدين قسام با تشكيل گروههاي اسلامي- جهادي به نبرد با انگليسيها و صهيونيستها پرداخت و سرانجام در سال 1935 به شهادت رسيد. در پي شهادت وي فلسطين به رهبري حاج امين حسيني، يكپارچه قيام شد و حسن سلامه، عبدالرحيم الحاج محمد و عبدالرحيم سمعود و از شاگران قسام، عمليات متعددي را بر ضد ارتش انگليس و صهيونيستها انجام دادند به طوري كه بريتانيا براي سركوب انقلاب مردم فلسطين ژانرامونت كوري جنايتكار را فراخواند. نامبرده در سركوب مردم مبارز فلسطين، نهايت قساوت را به كار برد. قيامهاي مردم فلسطين تداوم داشت و به موازات آن كوچ يهوديان سراسر جهان با هدف اشغال فلسطين نيز ادامه يافت تا اين كه پس از جنگ جهاني دوم؛ بريتانيا و آمريكا توانسته در سال 1947 از طريق سازمان ملل متحد قطعنامه تقسيم فلسطين را صادر كنند. به موجب اين قطعنامه جائرانه فلسطين بين فلسطينيان و يهوديان اشغالگر تقسيم گرديد. البته فلسطينيان، اعراب و مسلمانان با تقسيم فلسطين مخالفت كردند. فلسطينيان به جهاد و مبارزه ادامه دادند و عبدالقادر حسيني (رهبر مجاهدان) سرانجام در سال 1948 در جريان نبرد به شهادت رسيد.
بريتانيا پس از اطمينان از توان صهيونيستها در فلسطين و حمايت و پشتيباني آمريكا و جهان غرب و شوروي از برپايي كشوري براي يهوديان، اعلام داشت كه از فلسطين بيرون خواهد رفت و چنين شد ارتش انگليس در 1948 م. پس از واگذاري مراكز و تسليحات نظامي خود به باندهاي صهيونيستي از اين وضعيت سوءاستفاده كرد و تأسيس كشور اسرائيل در سرزمينهاي اشغالي 1948 م. را اعلام نمود.
مدتي بعد آمريكا دولت صهيونيستي را به رسميت شناخت و به دنبال آن اتحاد جماهير شوروي و يكي پس از ديگري كشورهاي اروپائي و بعد هم سازمان ملل متحد اين دولت غاصب را به رسميت شناختند.
در سال 1956 انگليس، فرانسه و اسرائيل در توطئهاي مشترك، تجاوز سهجانبهاي را عليه مصر تدارك ديدند و صهيونيستها نواز غزه و بخشي از سينا را اشغال كردند. اما بر اثر فشارهاي جهاني و عمليات مقاومت ناگزير از اين مناطق خارج شدند. در سال 1963 م. سازمان آزادي بخش فلسطين به رهبري احمد شمتيري شكل، گرفت صاحب سپاهي در نوار غزه شد. همچنين جنبشهاي چريكي نظير جنبش فتح جبهه خلق تشكيل شدند و توانستد عمليات چريكي بسياري از از خاك سوريه عليه صهيونيستها به مورد اجرا بگذارند و تلفات و ضايعات قابل توجهي به آنان وارد سازند. اسرائيل در سال 1967 با حمايت آمريكا، جنگي را عليه مصر و سوريه راه انداخت و سيناي مصر و ارتفاعات جولان سوريه را علاوه بر ساير بخشهاي فلسطيني به اشغال خود درآورد.
پس از شكست 1967 م. عمليات نظامي- چريكي فلسطيني از خاك اردن عليه صهيونيستها گسترش يافت و خطر و تهديدي بالقوه براي يهوديان غاصب گرديد. به دنبال اين تحولات آمريكا و صهيونيستها اردن را تحت فشار قرار دادند اين كشور در سپتامبر 1970 م. فعاليت چريكي فلسطينيان را در هم كوبيد.
در سال 1973 م. سوريه و مصر توافق كردند براي آزادسازي خاك اشغال شده خويش با صهيونيستها بجنگند و اگر دخالت مستقيم آمريكا در جنگ نبود، شكست كامل صهيونيستها رقم ميخورد. در پي اين حوادث، مذاكرات آتش بس ميان مصر و رژيم صهيونيستي زيرنظر آمريكا آغاز و كار به جايي رسيد كه انور سادات (رئيس جمهور وقت مصر) در سال 1987 به طور يكجانبه و در كمپ ديويد آمريكا صلحي را با صهيونيستها امضاء كرد. مصر با امضاي اين قراراداد، عملاً از گردونه درگيري با دشمن صهيونيستي خارج شد. عمليات چريكي فلسطينيان كه از لبنان بر ضداسرائيل شدت يافت و كيان غاصب آنها را به خطر انداخته بود؛ صهيونيستها، آمريكائيان و فالانژيستهاي مسيحي لبنان را به تدارك توطئهاي مشترك، برعليه فعاليت چريكي آنان واداشت به طوري كه در سال 1982م. ارتش صهيونيستي به فرماندهي شارون جنايتپيشه و با حمايت آمريكا و اروپا، به خاك لبنان تجاوز و بيروت را اشغال كرد.
در اين تجاوز هزاران چريك و غيرنظامي فلسطيني، به قتل رسيدند و رزمندگان فلسطيني مجبور به ترك لبنان شدند. رژيم صهيونيستي در سال 1978 م. با مصر قرارداد صلح امضاء كرد. در سال 1987 م. مردم فلسطين در كرانه غربي و نوار غزه عليه صهيونيستها يكپارچه قيام كردند و نيروهاي جنبش مقاومت اسلامي فلسطين (حماس) فعالانه در انتفاضه شركت جستند و تلفات فراواني بر صهيونيستها وارد كردند.
همين امر آمريكا را بر آن داشت تا در سال 1991 م. با هدف تحصيل صلح در منطقه، كنفرانسي را در مادريد برگزار كند. نتيجه اين كنفرانس توافق ساف (سازمان آزاديبخش فلسطين) با صهيونيستها و امضاي موافقتنامه اسلو 1993 بود. ساف، دولت غاصب اسرائيل را به رسميت شناخت تا در مقابل، صهيونيستها نيز سازمان (ساف) را به رسميت بشناسند. پس از آن, مذاكرات بدون هيچ ثمري آغاز گشت و به موازات آن مقاومت مردم فلسطين ادامه يافت. در سال 1994 م. اردن نيز در منطقه «وادي عرب» موافقتنامهاي با رژيم صهيونيستي به امضاء رساند. ملت فلسطين به مقاومت خود ادامه دادند تا اين كه انتفاضه اقصي در سال 2000 م. شروع شد و صدها كشته و هزاران زخمي بر دشمن صهيونيستي تحميل كرد.
2- ديوار حايل
ايده ساخت ديواره حايل يك طرح قديمي است. از سال 1967 م. اسرائيل طرحهايي را براي جلوگيري از نفوذ مبارزان فلسطيني از ناحيه كرانه باختري رود اردن بررسي ميكرد. در سال 1995 ميلادي اسحاق رابين نخستوزير وقت رژيم صهيونيستي، وزير امنيت خود را مأمور تدوين طرح جداسازي اسرائيل از ملت فلسطين كرد؛ اما به دلايل اقتصادي اين طرح به نتيجه نرسيد. در پي به قدرت رسيدن نتانياهو در سال 1996 اجراي طرح پيگيري شد؛ ولي به دلايل سياسي نافرجام ماند.
با انتخابات سال 2000 ايده ساخت ديوار مجدداً در صحنه سياسي مطرح شد و باراك اعلام كرد كه به طور يكجانبه اقدام به جداسازي ميان فلسطينيان و اسرائيليها خواهد كرد. از زمان شروع انتفاضه در سپتامبر 2000 مطالعات براي احداث ديوار حايل گسترش يافت و عمليات اجرايي اين طرح پس از تصويب در دولت اشغالگر از روز 23 ژوئن 2002 آغاز شد.
اسرائيل در توجه تصميم خود مبني بر ساخت ديوار حائل ادعا ميكند كه اين ديوار يك اقدام امنيتي است و نه يك مرز سياسي تصميم (2077 شوراي وزيران اسرائيل، 23 ژوئن 2002 م.)[2]
اول اكتبر 2003 م. شوراي وزيران اسرائيل در تصميم 883 خود حدود كامل ديوار حائل را تصويب كرد. بر اساس مدارك وزارت دفاع اسرائيل حدود پيشبيني شده ديوار يك خط ممتد به مسافت 720 كيلومتر به موازات كرانه باختري رود اردن خواهد بود.
بر اساس مداركي كه وزارت دفاع اسرائيل منتشر كرده است، ديوار حائل از بخشهاي زير تشكيل شده است:
يك محوطه مجهز به دستگاههاي هشداردهنده الكترونيكي براي كنترل كامل ورود و خروج از آن يك گودالي به عمق چهار متر، جاده بازرسي آسفالته دو بانده، جاده رديابي به موازات محوطه دستگاههاي هشداردهنده، شش رديف سيمخاردار، روي هم چيده شده كه محيط تأسيسات را دربرميگيرد. اين شبكه از موانع مختلف به طور متوسط 75-70 متر عرض دارد كه در بعضي مناطق به 100 متر ميرسد.[3]
[1] آژند، يعقوب، ترچمه تاريخ تمدن
[2] نقل از گزارش دبير كل ص 4
[3] گزارش دبيركل بند 9