تقسیم قدرت افقی

الف ـ عـدم تـمـركـز: يـكـى از شـيـوه هـاى نوين كنترل قدرت ، عدم تمركز مى باشد. قدرت در دولتهاى بسيط همواره در مركز كشور قرار داشت . تمركز قدرت ، موجب گرديد مـاءمـوران دولتـى در مـركـز تـجـمـع كـرده و امكان سؤ ء استفاده از قدرت نيز زياد بود. قدرت دولت مـركـزى بـا اتـخـاذ پـديـده عـدم تـمـركـز، بـه مـيـزان قابل ملاحظه اى كاهش يافته و در مقابل ، حوزه صلاحيتها و اختيارات مقامهاى محلى افزوده گشت . عدم تمركز، از آن رو در كنترل قدرت مؤ ثر واقع مى شود كه از ميزان تراكم قدرت جلوگيرى مـى كـنـد. تـراكم قدرت در مركز، امكان زد و بندهاى سياسى ـ اقتصادى را افزايش مى داد و به دارنـدگـان قـدرت ايـن تـوانـايـى را اعـطـا مـى كـرد كـه عـليـه مـنـافـع قـدرتـهـاى مـحـلى ، اعمال نفوذ كنند. از سويى ديگر، با تقسيم قدرت در حوزه اختيارات و صلاحيتها دولت مركزى و قدرتهاى محلى ، كنترل قدرت از ناحيه قدرتهاى محلى امكان پذير گرديد.
ب ـ فـدراليـسـم :  فـدراليـسـم مـتـشـكـل از دولت فـدرال و دولتـهـاى عـضـو فـدرال مـى بـاشـد كـه بـنـابـر تـوافـق ، مـيـزانـى از اخـتـيـارات بـه دسـت دولت فـدرال و مـيـزانـى از اخـتـيـارات در دسـت دولتـهـاى عـضـو قـرار دارد. دولت فـدرال و قـانون اساسى آن ، حوزه صلاحيتهاى فدراليسم را مشخص مى سازد. دولتهاى عضو، هـر يـك بـه نـوبه خود، داراى دولت ، مجلس و قانون اساسى مى باشند. اين تقسيم صلاحيتها، عامل مهمى در جلوگيرى تمركز قدرت و در نتيجه ، استبداد و خودكامگى تلقى مى شود.
دولتـهـاى عـضـو بنابر اختيارات اعطا شده از جانب قانون اساسى ، كليه امور داخلى خود را در دست دارد. از اين رو، اصل فدراليسم در حكم توزيع قدرت در سطح كشور است ، بگونه اى كه از تراكم قدرت و عواقب منفى آن جلوگيرى مى شود....................